آرمان شهر
رویدادهاوخاطرات
پيوندهای روزانه
                                                   به نام ایزد یکته 

مادرم رفتی و من غم رفتنت را بر لب موج دریا نوشتم.دردهایت را توان دیدن نداشتم و نبودنت را توان تحمل ندارم .هنوز سالگرد آن عزیز نشده بود که عزیزتر از جانی رفت.خدایا آزمونهایت بسی سخت و جانکاهست .کاش روزنه ای برای تقلب بود.کاش کورسو امیدی به آینده بود.کاش دلخوشی بود.به چه دل ببندم که باز آن را از من خواهی گرفت.تلخیها کوه کوه می آیند و مو مو هم نمی روند.کاش بهمن ماه دیگر نیاید.کاش.... 

مرا تاب تحمل نیست. 

خدایا شکرت

[ شنبه بیست و پنجم بهمن 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
                                                      به نام ایزد یکتا 

                                                     

مادرم دیدن این وضع و حالت جگرم را آتش می زند.نه دوریت را تاب دارم و نه دردهایت را توان دیدن.خدایا کمکم کن .

[ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
                                                     به نام ایزد یکتا

امروز از مهد کودک ثنا بهم زنگ زدن.میگن دخترت پرخاشگره. میگم چطور به این نتیجه ی مهم رسیدین؟میگن آخه بچه ها را گاز می گیره.می گم خب...میگه چند وقتیه بچه ها را به صف می کنه میگه دستتون را راست بگیرین.سرتون هم بکنین اونور.اون بیچاره ها هم اطاعت امر می کنن.بعد یهو یه گاز سخت از دستشون میگیره.جیغشون میره هوا.

میگن تهدیدش کنین .من گفتم این وروجک از هیچی نمی ترسه.گفتن اره چند وقت پیش که دعواش کردیم تهدید کرده که دیگه نمیام مهدکودکتون

من

اونا

[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا.. انگار گرفتاری ها و مشکلات تمومی نداره.خدایا خسته شدم از بعضی بندگانت که انها را از داشتن ذره ای انسانیت محروم کردی.خدایا خسته شدم از این همه تلخی.خدایا خسته شدم از این دنیای کثیف که فقط پول و مقام ارزش داره . دلم میخواد فریاد بزنم و دردهام را به گوش اسمان برسونم .شاید خدا دلش به حالم سوخت و منو روونه اون دنیا کرد.
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا دو سال گذشت.با شادی های اندکش و ناراحتی های فراوونش. دوسالی که شاید 50 درصد مردم های دور و برم ارزوی اونو داشتن ولی برای من اونطوری نبود که فکرش را می کردم.دوسالی که سختی ها و تلخی های زیادی داشت تا جایی که ارزو می کردم کاش اصلا نیومده بودم.وقتی نتونی تحول ایجاد کنی و وقتی نتونی کار مفیدی انجام بدی و مجبور باشی با روزمرگی بگذرونی همون بهتر که نباشی.
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
                                                        به نام ایزد یکتا

میگفتن هرکی ماه را به سلامت به پایان برسونه ،فرشته ها ازش تست دوپینگ می گیرن.

       هرچند تلفاتی هم داشتیم ولی خدا را شکر لنگ لنگان توستیم به اخر برسیم.

                              عید فطر مبارک

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا چند وقت پیش که اومدم تا از خاطرات سفرم بنویسم که تصمیمم عوض شد و گذاشتم برای یه وقت مناسب.اما الان که اون داعشی های پست , عتبات را نا امن کردن دیگه ..... دلم گرفته ....
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا با سلام خواستم از سفر اخیرم بنویسم .اومدم وبلاگم را گشودم دیدم چند تا پیام برام اومده .یکی از اون پیامها از یه دوست قدیمی بود که من خیلی قبل اسمش را تو وبلاگم اورده بودم.اون دوست عزیز حمیرا کیانوش تیمور جلال برش بود.دوستی که من باهاش یک سال هم اتاقی بودم . بچه تهران بود. من از اون خیلی چیزها یاد گرفتم .همین الان هم بعد از 12 سال همیشه به یادش هستم و به این فکر می کنم که کجاست.می خوام چند جمله براش بنویسم. دوست خوبم یادته خوابگاه شماره یک با هم بودیم.از اون روزها سالها می گذره. ولی گذر زمان خاک فراموشی بر خاطرات من نپاشیده.من همیشه به یادت بودم .اگر اسمت را توی خاطراتم اوردم هدفم این بود که پیدات کنم و از احوالاتت با خبر بشم.اخه من نه شماره تماست را داشتم و نه راه ارتباطی دیگه ای در دسترسم بود.می دونی چرا تو خاطراتم بعضی ها را با اسم کوچیک یاد کردم ولی بعضی های دیگه را اسم کامل نوشتم.دلم می خواست به طریقی از اونها باخبر بشم. ولی اگه خاطر عزیزت مکدر شده منو حلال کن .منظور خاصی نداشتم.همواره شاد و سربلند باشی.دوستدارت طاهره فروزش
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
درباره وبلاگ
امکانات وب